السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )

مقدمة 19

مصنفات مير داماد

معتمد الشّيعة را مىنويسد ؛ ودر اخلاق جامع السّعادات را به رشتهء تحرير در مىآورد ؛ در فلسفه جامع الافكار را تأليف مىكند ؛ وبه شرح وگزارش شفاى ابن سينا مىپردازد . در اينجا بايد يادآور شد كه توجّه حكماى متأخّر مانند نراقى به متقدّمان به معنى آن نيست كه اينان خود را دست‌بسته تسليم آنان مىكردند ويا فقط گفتار آنان را تكرار مىنمودند بلكه بر عكس چنان كه شيوهء أهل علم است گفتار گذشتگان را منبع وأصل انديشهء خود قرار مىدادند وجاى جاى ، بر أفكار آنان خرده مىگرفتند تا علم ودانش هرچه بيشتر پاك‌تر ومصفّاتر گردد . مثلا ملّا مهدى نراقى در جايى بطور صريح مىگويد : « گمان مبر كه من جمودى بر پذيرفتن فرقه‌اى خاص از صوفيان واشراقيان ومشّائيان دارم ، بلكه در يك دست من برهانهاى قاطع ودر دستى ديگر ، قطعيّات صاحب وحى وحامل قرآن است ؛ وپيشواى من اين حقيقت است كه ، واجب الوجود داراى شريف‌ترين نحوهء صفات وافعال است ومن خود را ملزم به اين ادلّهء قاطعه مىدانم هرچند كه با قواعد يكى از اين گروههاى ياد شده مطابقت نداشته باشد . » أو در جاى ديگر مىگويد : « اين بود آنچه كه در توجيه كلام برهان ابن سينا ياد كردم اگر مراد أو همين است فبها المطلوب وگر نه آن را رد مىكنيم وگوش به آن سخن فرا نمىدهيم ؛ زيرا بر ما واجب نيست كه آنچه در بين الدفّتين شفا وبرهان آمده قبول وتصديق نمائيم . » اين دوره كه امتداد زماني آن به چهار صد سال بالغ مىگردد وبه دورهء حكمت اشتهار دارد وبزرگان آن را أصحاب حكمت متعاليه مىخوانند از ادوار بسيار درخشان فلسفهء اسلامى است زيرا در اين دوره حكيمان كوشيده‌اند از جهتي از ميراث أساطين حكمت باستان همچون سقراط وأفلاطون وأرسطو وشارحان أرسطو همچون ثامسطيوس وإسكندر افروديسى حد أكثر بهره‌بردارى را به كنند وبا كمك از منقولات شيخ يوناني يعنى پلوتاينوس ( پلوتن ) كه نزد آنان به عنوان اثولوجياى أرسطو شناخته شده بود ،